فتنه اخر

فتنه اخر

فتنه اخر

فتنه اخر

هیچ دلیلی برای اثبات تقلب نداشتید

اگر شما این انتخابات را ناعادلانه می‌دانستید، چرا نامزد شدید؟ و چرا صبر کردید و این بی‌عدالتی‌ها را پس از انتخابات مطرح و علم کردید؟ آیا به این دلیل نبود که پس از انتخابات ،هیچ دلیلی برای اثبات تقلب نداشتید؟

جناب آقای موسوی! امام (ره) فرمودند «پشتیبان ولایت‌فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»، جناب‌عالی نیز قبل از انتخابات، به حق بر اصل ولایت فقیه و فصل‌الخطاب بودن مواضع رهبری تاکید می‌کردید و حتی پس از انتخابات هم،‌ در بیانیه 24 خرداد 1388 به درستی اعلام کردید «ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبندیم، اصل ولایت‌فقیه را یکی از ارکان این نظام می‌دانیم و حرکت سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال می‌کنیم» ولیکن عملکرد شما پس از اتخابات سوالاتی چند را مطرح می سازد که از آن جمله است:

307-آیا واقعا در طول وقایع پس از انتخابات، به این سخنان خود وفادار بودید یا با قانون‌گریزی و عدم تبعیت از رهبری، رفتاری دوگانه از خویش به نمایش گذاشتید؟

308-چرا پس از ملاقات خصوصی‌تان با رهبر انقلاب و بعد از دیدار بی‌سابقه اعضای اصلی ستادهای کاندیداها با ایشان و پس از خطبه‌های نماز جمعه 29خرداد ماه و تاکیدات مکرر ایشان، همچنان بر تقابل با نظام، قانون اساسی و ولی فقیه اصرار می‌ورزید؟

309-اگر به این عبارات خود، صادقانه پایبند هستید، چرا به تایید صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان گردن نمی‌نهید؟ ‌و چرا به رئیس‌جمهور قانونی که رای اکثریت مردم به او، از سوی رهبر تنفیذ شده، تمکین نمی‌کنید؟

310-چرا همچنان با صدور بیانیه‌های تحریک آمیز و تشکیل «راه سبز» و انجام مصاحبه در صدد تداوم تقابل خود با نظام، ‌قانون اساسی و ولایت فقیه هستید؟ آیا تصمیم دارید امنیت کشور و منافع ملی را به چالش بکشید؟

جناب آقای موسوی!

می‌دانید که در زمان امام (ره) نمایندگان مجلس با انتخاب جناب عالی به نخست‌وزیری مخالف بودند، ایشان به نمایندگان «توصیه»ای فرمودند گروهی از نمایندگان با این استدلال که امام(ره) «توصیه»کرده‌اند، نه«حکم»‌و این رهنمود امام «ارشادی»بوده است نه «مولوی»، به جناب عالی رای منفی دادند؛ خاطرتان هست که پس از آن، ‌جناب عالی و همفکرانتان تا سال‌ها، آن نمایندگان را آماج شدیدترین حملات قرار دادید که چرا از ولی فقیه همچون یک«شیعه تنوری» تبعیت نکردید؟ حال سوال این است که:

311-آیا تا کنون نیز معتقدید که باید مانند یک «شیعه تنوری» از ولی فقیه تبعیت کرد یا خیر؟ و یا اینکه به نظر جناب عالی، ما زمانی باید«شیعه تنوری» باشیم که نظر ولی فقیه درجهت منافعمان قرار دارد؟

312-آیا اگر نظر ولی فقیه با نظر ما موافق نبود، باید لشگرکشی خیابانی کنیم و اتوبوس به آتش بکشیم و مغازه‌های مردم را غارت کنیم تا رهبر را مجبور به تسلیم و سازش کنیم؟

جناب آقای موسوی! سال 1374آقای خاتمی انتخابات نهم را برگزار کرد که با پیروزی آقای احمدی‌نژاد همراه بود. همان موقع آقای کروبی بحث تقلب گسترده در انتخابات را مطرح نمود که با واکنش جدی آقای خاتمی و آقای موسوی لاری(وزیر کشور وقت وعضو کنونی کمیته صیانت از آراء در ستاد جناب عالی) روبرو شد که دلخوری شدید آقای کروبی را به همراه داشت، حال چگونه است که:

313- در انتخابات نهم، تقلب اساسا امکان پذیر نبود اما در انتخابات دهم، تقلب، قطعی قلمداد می‌شود؟

314- اساسا چرا جناب عالی در مورد این ادعای آقای کروبی- صرف نظر از صحت و سقم آن - احساس خطر نکردید و هیچ موضعگیری (له یا علیه ایشان) نداشتید؟

315- جناب آقای موسوی! جناب عالی که به درستی بر قانون اساسی به عنوان یک سند و میثاق ملی تاکید می‌ورزید و در اعتراض به اصول اجرا نشده یا ناقص اجرا شده آن بیانیه صادر می‌فرمایید، چرا به اصول اجرا شده آن(همچون اصل مربوط به نظارت شورای نگهبان بر انتخابات) تن نمی‌دهید؟ آیا پیامد این رفتار شما تضعیف این سند ملی نیست؟

جناب‌ آقای موسوی! جناب عالی در بیانیه یازدهم خود به دفعات از قانون اساسی یاد کرده‌اید و اصول متعددی از آن را بر شمرده و ادعا نموده‌اید که این اصول اجرا نشده‌اند و یا ناقص اجرا شده‌اند؛ حال با فرض صحت ادعای شما این سوال مطرح است که:

316- آیا این اصول پس از 22خرداد سال 88 معطل مانده یا قبل از آن - مثلا در طول 20سال سکوت شما در دوران آقایان خاتمی و هاشمی و حتی در طول 8سال نخست وزیری خودتان - نیز مسکوت و مغفول بوده است؟

317-اگر این اصول، قبل از 22خرداد نیز معطل بوده،‌ چرا در 8 سال نخست وزیری خود و دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی و خاتمی که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور رئیس جمهور بودید برای این اصول اجرا نشده، ابراز نگرانی نکردید و بیانیه هشدارآمیز صادر ننمودید؟

318-آیا این امر با صداقت مورد تاکید جناب عالی در رقابت‌های انتخاباتی سازگاری دارد؟

جناب آقای موسوی! جناب عالی در بیانیه شماره2 خود به خوبی بر پایبندی به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی و ولایت فقیه تاکید نمودید، از سوی دیگر در سند «تاملات راهبردی تشکیلاتی- سیاسی»‌که در کنگره یازدهم حزب مشارکت(آبان 87) تصویب شد، بر استحاله نظام جمهوری اسلامی به یک نظام «مردم سالاری تمام عیار» تاکید شده و آمده است: حزب با همیشگی کردن «قوانین موضوعه» ‌به بهانه مبتنی بودن آنها بر«احکام شریعت»، مخالف است.

اینک که عیان شده که آن جریان در مسیر سکولاریسم و تقابل با نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی و ولایت فقیه حرکت می‌کرده، ‌پرسش‌های زیر از شما مطرح می‌شود:

319 -آیا جناب عالی قبل از افشای چهره بی‌نقاب این حزب، از مبانی فکری آنها اطلاع داشتید یا خیر؟ اگر اطلاع داشتید به عنوان یک پیرو وفادار به امام خمینی و آرمان‌های ایشان و یک طرفدار نظام و قانون اساسی چرا حمایت آنها از خود را پذیرفتید؟ ‌و اگر اطلاع نداشتید چرا اکنون از آنها تبری نمی‌جویید؟

320- چرا جناب عالی در مقابل چنین نظریه ساختار شکنانه‌ای نه تنها احساس خطر نکردید، بلکه اعضاء برجسته و حمایت‌های آن حزب را نیز در ستاد خود پذیرفتید؟

321- جناب‌ ‌آقای موسوی! اگر این ادعای شما که نظام در حال انحراف است،‌صحیح باشد، آیا این انحراف مجوزی می‌شود که با ساختار شکنی و بهره‌گیری از «روش‌های براندازانه» جمهوری اسلامی را به مسیر صحیح برگردانیم؟

جناب آقای موسوی!جناب عالی و اطرافیانتان یکی از خدمات دولت نهم را که افزایش حقوق بازنشستگان بود تخطئه کردید و چنین دلیل آوردید که با این افزایش حقوق به عزت و کرامت انسانی این گروه توهین و بی حرمتی شده است.

322-آیا تاکنون از پیله‌ای که به دور خود پیچیده‌اید خارج شده و نظر یک یا چند بازنشسته را نیز جویا شده‌اید؟ آیا آنان نیز با شما هم نظر هستند؟ یا بر باعث و بانی آن اقدام درود می‌فرستند؟

323-آیا اگر شما رئیس‌جمهور می‌شدید، با همین قبیل استدلال‌ها بنابر اعمال فشار بیشتر بر مردم داشتید؟

324-آیا تصور نمی‌کنید که همین قبیل برخوردهای شما در شکست فاحشتان موثر بوده است؟

325-جناب آقای موسوی! در سال 2000 در کشوری همچون امریکا با حدود سیصد میلیون جمعیت،‌ رقابت اصلی انتخابات ریاست جمهوری بین ال گور از حزب دموکرات-که معاونت رئیس جمهور را بر عهده داشت- وجورج بوش (پسر) از حزب جمهوریخواه بود و جالب آن که بوش فقط با اختلاف چند هزار رای به پیروزی رسید و قرائن و شواهد قوی تقلب توسط بوش حکایت می‌کرد به ویژه که وقوع تقلب در ایالتی قوت داشت که برادر بوش فرماندار آن بود، در این شرایط رقیب جورج بوش یعنی ال گور به صورت قانونی به دادگاه عالی آمریکا شکایت کرد؛ در آن زمان جمهوری‌خواهان در آن دادگاه اکثریت را داشتند اما پس از صدور حکم آن دادگاه به نفع جورج بوش، آقای ال گور منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح داد و کنار کشید.

آیا شما حتی با الهام از کفار،نمی‌توانستید، حداقل‌‌های بازی سیاسی را به نفع ملت، کشور و انقلاب اسلامی رعایت کنید؟

326-جناب آقای موسوی! بزرگترین متحد شما در انتخابات اخیر، آقای سید محمدخاتمی بود، وی در مصاحبه با نیوزویک پیرامون قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گویند که قانون اساسی ظرف یکبار مصرف یا کفش نیست که چند بار بعد از مصرف، آن را دور بیندازیم، قانون اساسی که با رای مردم تصویب شده، اساس نظم است و به نظر من ظرفیت کافی را دارد که مردم سالاری را که با هویت دینی و ملی مردم سازگار است، ایجاد کند.

با توجه به این اظهارات، آیا برخورد جناب عالی در وقایع پس از انتخابات، ‌با قانون اساسی جمهوری اسلامی همچون ظرف یکبار مصرف و کفش نبود که چون عمل به آن را خلاف منافع خود دیدید، آن را دور انداختند؟
جناب آقای موسوی!اگر به فرض، رهبر انقلاب خواسته شما مبنی بر ابطال انتخابات را (در مسیر غیر از قانون) می‌پذیرفتند، در این صورت:

327-پاسخ اعتراض طرفداران نامزد پیروز را چه کسی می‌داد؟

328-اگر در انتخابات مجدد شما باز هم شکست می‌خوردید،‌ ضمانت پذیرش نتایج چه بود؟

329-اگر شما پیروز می‌شدید و این با طرفداران رقیبتان به خیابان‌ها می‌ریختند و درخواست تکرار رای‌گیری را می‌کردند،تکلیف چه بود؟

جناب آقای موسوی! اصلی‌ترین دلایل شما برای اثبات تقلب و درخواست ابطال انتخابات، مواردی همچون پرداخت سهام عدالت و افزایش حقوق بازنشستگان و.... بود که همه آنها قبل از حضور شما در انتخابات انجام شده بود و شما از آن خبر داشتید.

330-اگر شما این انتخابات را ناعادلانه می‌دانستید، چرا نامزد شدید؟ و چرا صبر کردید و این بی‌عدالتی‌ها را پس از انتخابات مطرح و علم کردید؟

331-آیا به این دلیل نبود که پس از انتخابات ،هیچ دلیلی برای اثبات تقلب نداشتید و لذا به بیان این مطالب روی آوردید؟
ادامه دارد...


نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد