فتنه اخر

فتنه اخر

فتنه اخر

فتنه اخر

کانال فوق امنیتی مهدی هاشمی برای ورود به بیت رهبری!

به نقل از باز باران

تلخند امنیتی: مهدی پسر آیت الله اکبر، با ادعای اینکه متاسفانه مسئولین امنیتی، سپاهی و بسیجی و مردم، رهبری را دوره کردن، اعلام کرد؛ دیشب به کمک داداش محسنم، موفق به دیدار با رهبر معظم انقلاب شدیم. ما تونسّیم همه نیروهای امنیتی و حفاظتی جمهوری اسلامی ایرونو دور بزنیم و به کانونی ترین نقطه امنیتی ایران برسیم. ابن سینای آیت الله اکبر گف: ما از این کار دو تا هدف عمده را دنبال می کردیم؛ اول شکستن ادعاهای پوشالی شبکه امنیتی ایران؛ و دوم، نجات رهبری از آقازاده ها و اطرافیان. ما در واقع موفق به شکست حصر اطلاعاتی ایشون با زدن یه کانال جدید اطلاع رسونی از زیر بیت رهبری شدیم!

همونطور که آیت الله بابااکبرم گفته بود، محسن ما می تونه از زیر کوهها با یه تونل، مسیر تهرون – چالوسو به هم وصل کنه! پس به داااشم اعتماد کنید که بتونه به راحتی یه تونل از خونه بابا اکبر، هادی غفاری، موسوی خوئینی، حجاریان، بهزاد نبوی، و کلّا هر کدوم از اعضای شریف کمیته ایکس و شبکه جوش، یا دوستای بابا اکبرم به بیت رهبری حفر کنه!!

 

یه هدف ضمنی هم از این پروژه رو کم کنی داشتم، اونم اینکه بنده از دانشگاه محل تحصیلم، توی حوزه امنیتی ام. آی شُش واسه امام خامنه ای اوردم! واقعا رو دست انرژی هسته ای محمود زرنگ سه رنگه؛ من فناوری جوش اتمی را از طریق "شبکه جوش" در یه "ضبط صوت" جاسازی کردم، بعدشم به کمک فامیل آقای عطریانفر و از طریق کانال حفر شده به دست شرکتای تحت اختیار داااش محسنم در مترو، برای رهبری سوغات اوردیم. البته دارویی هم برای ترمیم آسیب دست راست ایشون توی انفجار نسبتا ناموفق اولی، اوردم.

به امثال مصباح یزدی و حسن عباسی و نوچه هاشونم بگم که "ما میتونیم" ارشاد اطرافیان رهبری و مردم ایرون، و به مدد برخی از روحانیون پایه بلند یا به قول شما متحجر ساکن قم، جلوی انحراف نظامو بگیریم!

آیت الله بابا اکبرم (می گویم بابا اکبر تا حسین قدیانی لوس! فکر نکند که ما بی باباییم؛ ما هم پدر داریم! شاه پدر هم داریم! اگه بابااکبرت شهید شده و میگید شهدا زنده اند، پس چرا نمی تونه جلوی شکایت از تو رو بگیره؟ هان!!!! همین آبجی دوچرخه سوارمو دیدی! مث یه مرد فرمود: اگه بچه بابا اکبر نبودم، در زندان بودم؛ پس معلومه بچه بابا اکبرم!) خیلی دلم برای صورت نوراونی بابا اکبرم تنگ شده بود!!! شنیدم حتی بعضی از بزرگان!!؟ دین هم خودشونو با سکوت و صدای بابا اکبرم متعالی و متبرک می کنن. حتی به ایشون دخیل استراتژیه می بندن، اونم با یه پارچه سبز سبز سبز!!!!

آیت الله بابااکبرم (بابااکبر قدیانی که آیت الله نبوده) مرا خیلی دوست دارد؛ انگار  یعقوب، خیلی دلتنگ یوسف خود شده!

توی انگلیس یه روز وقتی داشتم جورابمو عوض میکردم، یهو یاد اون روزایی افتادم که داااش محسنم در بلژیه دانشجو بود و بابااکبرم[1] وقت رفتنش به فرودگاه، خیلی دل شوره داشت؛ بهش می گفت، اگر میخوای کشور مقصدتو عوض کن! (ربطو گرفتید!!) میتونی بروی ایتالیا، اسکانیا، کانادا و ...؛ البته من تعجب می کنم که چرا انگلیسو توصیه نمی کرد؛ آخه من اونجا بودم؛ شما که نمی دونید چه امنیتی داشت!!! تازه کلّی هم "چیز" بهم یاد دادن. همونطور که بابا اکبرم آیت الله (میگم بابا اکبر تا حسین قدیانی لوس فکر نکنه که ما کسی نداریم و ناکثیم!)گفته بود، ما هم که خیلی پول نداشتیم، مجبور شدیم یه چیزای دیگه رو در عوض بهشون بدیم؛ ذهتون جای بد نره ها!

البته انگلیسی ها با مردم ایرون و رهبرشون، خیلی خوب نیستن، چون اونا مث من فکر نمی کنن، مدام میگن مرگ بر استکبار! مرگ بر انگلیس! بریتانیای کبیر هم برای اینکه قدرتشو به رخ اینا بکشه، دانشمنداشونو می کشه. قدیما می گفتن: به عمل کار برآید نه به حرف! شما شعار مرگ بدید، اونا خود مرگ را. خوب ما باید بپذیریم که اونا قوی هستن و زیر سایه امنیت اونا زندگی کنیم؛ نه اینکه مث ... براشون شاخ بشیم.

این حرفها را دارم توی تونلی می نویسم که داااش محسنم حفر کرده! به جون بابا آیت الله اکبرم اگه قدر امام خامنه ای رو ندونین، میاییم میبرمشون انگلیس پیش خودم. بعد هم به بابااکبرم آیت الله، میگم کشورو از بحران در بیاره! حالا بازم بگید کشور بحرانی نیسسسسس


[1]. کتاب عبور از بحران هاشمی: چهارشنبه 16 دیماه 1360: محسن، آماده برگشتن به بلژیک برای ادامه تحصیل شده. ساعت 12 پرواز داشت. من و عفت (همسر هاشمی) کمی نگران امنیّت او در خارج هستیم. او را شناخته اند و در جزوه ای او را اسم برده اند.

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد